رقيب دولتي براي دولتي؟
30آبان1391

     وجود رقيب و عامل ترغيب، براي هر كاري خوب است. اما اگر همه رقبا توسط يك جريان يا دولت كنترل شوند، هيچ فايده‌اي ندارد و همه تبديل ميشوند به جيره خواران آن دولت و جريان وابسته. نمونه‌هاي ساده‌ي آن شركت‌هاي خودرو ساز ايراني و اپراتورهاي موبايل همراه اول و ايرانسل هستند.
     اپراتورهاي موبايل، ديگر رقيب يكديگر تلقي نمي‌شوند. آنها در كم كردن كيفيت و تنظيم قيمت، كاملا هماهنگ عمل ميكنند. آنها بر سر ميزان سود و مقدار رقابت به توافق رسيده‌اند و چون با يكديگر رفيق شده‌اند و در محافل مختلف با يكديگر حشر ونشر دارند، مردم ديگر نمي‌توانند به آنها رقيب بگويند. اگربه مديران و وابستگي آنها   دقت كنيد ميبينيد كه همه از دولت نشئت ميگيرند و بديهي است كه در اين صورت با يكديگر هماهنگ شوند. حتي اگر چنين هم نبود، شرايط غير رقابتي ايران و عدم شفافيت تجاري به حدي است كه كسي را ياراي نوآوري و به ميدان آمدن نيست.
     شركت‌هاي خودرو سازي اصلي نيزتحت نظر دولت و وزارت صنايع هستند و از رانت تعرفه سنگين استفاده ميكنند. وگرنه آنها در شرايط آزاد با هيچ شركتي در دنيا نمي‌توانند رقابت كنند و در كمتر از يكسال ورشكست ميشوند. اينها نيز در مورد قيمت و كيفيت و ساير مسايل از بالاتر دستور ميگيرند و هماهنگ ميشوند.
     مشكل اصلي اينست كه اصول تجارت آزاد و سرمايه داري اسلامي يا غربي در ايران حاكميت ندارد. آنچه وجود دارد تعدادي طفيلي و مدير ناكارآمد دولتي هستند كه قادر به تغيير وضع نيستند و براي حفظ خود، نفت را استخراج و به فروش ميرسانند و كمبودهاي مديريتي خود را پوشش ميدهند.
     براي لحظه‌اي تصور نماييد كه ايران نفت نداشت. با اين مديران، آيا مانند ژاپن ميشد يا افغانستان؟!

صفحه اول