مراسم دفن مرحوم فن آوری اطلاعات در تاریخ یکِ یکِ 89
27اسفند1388

     بدینوسیله زمان و تاریخ و محل دفن جوان درگذشته، مرحوم مغضوب، فن آوری اطلاعات را به اطلاع هموطنان عزیز ایرانی و غیر ایرانی می‌رساند. خواهشمند است که اگر در مراسم شرکت نمی‌فرمایید، حداقل از راه دور دعایی نثارش کنید و شب جمعه خیراتی برایش نذر فرمایید.

      مرحوم از دست رفته دارای فرزندان بسیاری بود که همه در غم پرپر شدن ولی و سرپرست خود داغ دارند و می‌سوزند و می‌سازند. پاره‌ای ورشکست شده و عده‌ای به سراغ مشاغل دیگر از جمله پرکردن فرم‌های یارانه نقدی رفته‌اند.

   اگر چه این بیچاره اخیرا به دیار باقی شتافت، اما چند سال بود که در بستر بیماری رنج می‌کشید و کم کم آب می‌شد. این اواخر دیگر رمقی برایش نمانده بود و جز پوستی و استخوانی دیده نمی‌شد. وزن او از ابتدای تولد کم بود و در هنگام مرگ به منهای 50 کیلو رسیده بود.

     دردِ جانکاه او با یک بیماری خوش خیم به نام شورای بالای انفورماتیک شروع شد. ابتدا همه‌ی فرزندان او فکر می کردند که به زودی خوب خواهد شد. اما نشد که نشد که نشد و نشدکه نشد. روز به روز هم بدتر از قبل شد.

     سپس درد دیگری به نام شورای بالای اطلاع رسانی به سراغش آمد. همه فرزندان او فکر کردند که با شروع این درد، درد قبلی رفته است و فقط باید این درد را درمان کرد. اما زهی خیال باطل. هم درد قبلی را تحمل می کرد و هم درد جدید را. دکترهای بسیاری برایش نسخه پیچیدند ولی افسوس که هر چه می‌خورد بالا می‌آورد و هیچ چیز در معده‌اش نمی‌ماند.

     سپس یک بیماری بدخیم و بسیار بد و دردناک به سراغش آمد. این مرض مسری بود و از یک ریاضی دان به او منتقل شد. اکنون که فن‌آوری اطلاعات در گور آرمیده است، هنوز آن ریاضی دان زنده است و به زندگی عادی خود ادامه می‌دهد. شنیده شده که هر از چندی کسی را بیمار و روانه بیمارستان می‌کند.

     یکی از فرزندان مرحوم مغضوب که از پزشکان حاذق نظام صنفی انفورماتیک به نام سعیدی بود ابتدا خواست به روش مدرن او را درمان کند اما بیمار جواب نداد و هیچ افاقه نکرد. سپس به روش های قدیمی و ابن سینا و زکریای رازی متوسل شد اما بیمار جواب نداد و هیچ افاقه نکرد. سپس از روش بهلول استفاده کرد اما بیمار جواب نداد و هیچ افاقه نکرد. شبهای بسیاری در اماکن معلوم و نا معلوم به عبادت گذراند و به خدای احد و واحد متوسل شد اما بیمار جواب نداد و هیچ افاقه نکرد. این پزشک چون قسم خورده بود که تا دم مرگش بیمار را درمان کند، همچنان ادامه می داد تا به خاطر سلامتی خودش او را منفک کردند و فعلا از حال و روز او هیچ کس خبر ندارد.

     پزشکی که بجای سعیدی آمد، از ترس جان و بیماری مسری و ... دست به هیچ اقدامی نزد و بر بستر بیمار می‌نشست و بِربِر او را نگاه می‌کرد و کما کان منتظر بود تا بیمار خود به خود خوب شود. بعضی می‌گفتند که او نگاه درمانی میکند و خودش آنرا کشف کرده. این پزشک چون زن و بچه بسیار داشت، معتقد به ریسک کردن نبود و هنوز همچنان بر عقیده خود استوار و در حال تکمیل کردن روش نگاه درمانی خود است. در خاتمه التماس دعا برای آن مرحوم و یافتن شغل مناسب برای بازماندگانش داریم.