نامهيِ سرگشادهتر
به اميرِ نظام صنفي رايانه
و شايد تمام صنف رايانه

اي ناييني، اگر حسين، امير شد، اميرحسين هم به جايي ميرسد. وگر نه،
آه اگر آه منو، ناله اگر ناله توست آنچه
البته به جايي نرسد، فرياد است
خدا شاهد است كه تو، اين مملكت و نظام را عاشقانه دوست دارم، ولي چه كنم كه
اين جا بايد مختصر، رك و صريح گفت و خواننده را دردسر نيافزود. فقط چند
نكته از مهمترينها را با بهانهاي كه با نامهات به آقاي سليماني بدستم
دادهاي ذكر ميكنم:
1- به مولانا بيشترشبيه هستي تا حافظ. از قيد قافيه و ظرف بيرون آي. مظروف
خوبي داري كه درد دل همهيِ صنعت ايران
است. مگر از صنعت نساجي چيزي بر جاي مانده است؟ حتي چادر سياه هم بعد از 30
سال توليدِ اقتصادي و رقابتي ندارد!!! مگر از صنعت سيمان و ارزش
سهام آن خبر نداري؟ مگر برق هستهاي بعد از 30 سال توليد شده است؟ مگر صنعت
كشتيراني ما سود ميدهد؟ مگر از صنعت هوايي و هوانوردي ما خبر نداري كه
همين وزيران و وكيلان و خبرنگاران و ... را هر دم به كشتن ميدهد و آقايان
دست به كمر زدهاند و با پررويي تمام راست راست راه ميروند. مگر از طرح
ملي سوخت خبر نداري كه چه شده و در چه حالي است؟ مگر از بورس خبر نداري؟
مگر مگر مگر ...
2- آنچه نوشتي از هزار فحشِ بد، بدتر و براي چندمين بار بود. آنچه نوشتي از
آفتاب ظهر صحراي طبس تابانتر و
گرماي كوير لوت داغتر و بديهيتر بود.
آنچه نوشتي از موج انفجار خمپاره در بالاي خاكريز فشار دهندهتر بود.
اما از آنچه نوشتهاي، آيا تا بحال نتيجهاي هم گرفتهاي كه باز هم به همان
سبك و با قبول خفت، فقط قلم فرسايي ميكني؟ مگر وقتي كه مشكلات نمايشگاه
رايانه پيش آمده بود، سرت را جاي پايت نگذاشتي و به دست بوسي مقامات و وزير
بازرگاني نرفتيد و دست از پا درازتر بر نگشتيد؟ اگر عمل و قهر و ساير
موارد عملي نبود، راه به جايي ميبردي؟
3- هر چه درباره آن مسول فنآوري نوشتي تنها بيتي از مثنوي بود. الحق كه يك
از هزاران را گفتي. اگر اطرافيان و ديگران در وزارتخانه و هيئت دولت مانند
او باشند! چه بايد كرد؟ گاهي با شنيدن حرفهاي او و طرحهايش به ياد روستايي
ماشين نديده آفريقايي ميافتم. خدا ما را بكشد كه قدر آن جهانگرد دنيا ديده را
ندانستيم و گرفتار اين ... شديم.
اما چرا رييس را فراموش كردهاي؟ اين معاون و بقيه را چه
كسي منصوب كرده است و هر دم از آنان دفاع ميكند. اگر بهتر از او را
ميشناخت آيا عوضش نميكرد؟ پس خودش نيز مانند مسول فنآوري اطلاعات است.
تو بهكجا التجا بردهاي؟
اينان ميثاق بستهاند و به حرف من و تو گوش نميكنند. اين ميثاق تا كجا
است؟ فكر نميكني تا نابودي كامل ما، خود يا ايران دست بر ندارند؟
4- تا كي ميخواهي كلمات قصار ببافي و شعر بسرايي و التماس و زاري كني؟ فكر
نميكني شان و منزلت و احترام اين رشته و متخصصان آنرا پايين آوردهاي، خود
و ديگران را ذليل كردهاي؟؟؟ آنها را به خودشان واگذار و راه خود را بدون
دولت در پيش گير و نظام صنفي رايانه را هم به سمت مردم ببر. هر چه ميخواهي
بگو و اعتراض كن اما
التماس و درخواست جلسه نكن. چرا آنها
نبايد از ما درخواست جلسه كنند و تقاضاي كمك نمايند. مگر خود را نوكر يا
خدمتگذار مردم نميدانند. چرا ديكتاتور مردم شدهاند؟
5- چقدر به اين اصل 44 و بندهاي آن دلخوش كردهاي. از سالهاي اوليه كه
بگذريم، حداقل 20 سال وقت داشتيم كه عمل كنيم. الان چه داريم؟ فرض كن همه
مايملك دولت را به مردم داديم. همهي آنرا فوري ميخورند و در شكمشان
ميكنند. چيزي باقي نميماند كه با آن توليد بيشتر و ارزش افزوده ايجاد
نمايند. چه كسي ميخواهد مديريت كند؟؟؟ موضوع اصلي اينست كه اصل 44 بندي
نانوشته دارد كه مغفول مانده است. بناي اين اصل بر ثبات قانون و عدالت
قضايي و آزادي بيان است كه در ايران وجود ندارند. اگر اين اصول درست شوند،
هيچ احتياجي به كل اصل 44 نداريم و مردم خودشان همه چيز را درست ميكنند.
آنقدر ثروت در ايران و خارج از ايران وجود دارد كه لازم نيست اموال بيتالمال را بذل
و بخشش كنيم و راي بدست آوريم.
اگر همه را هم درست كردي، رقابت دولت با بخش خصوصي را
چكار ميكني؟ اگر بخش خصوصي هم شكل گرفت، برخوردي مانند بانك پارسيان را چه
ميكني كه دارند او را به خاك سياه مينشانند. آيا نميدانند چه ميكنند؟
فكر نميكني مافيايي فرهنگي ـ دولتي شكل گرفته و به اين سادگي قابل حذف
نيست؟ قوه قضاييه اگر كارهاي بود كه تا حال كاري ميكرد!
6- اگر دولت كاري براي خصوصي سازي كرد. آيا مجلس بلاي ايران سل را كه باز
هم دولتي است بر سرش نميآورد. آيا مجلس و دولت تاب ميآورند كه شخصي چند
هزار ميليارد تومان ثروت در اين مملكت داشته باشد؟؟؟ آيا معتقد نيستي كه
دولتيان فعلي معتقدند:
آنكه افزوده گشت سيم و زرش يا خودش دزد بوده يا
پدرش
تو كه ميداني دولتيها همهيِ خصوصيها را به چشم دزداني نگاه ميكنند كه
مجبور به تحمل و كار با آنها هستند. پس رفتاري در پيش ميگيرند كه خود
ميداني!
7- نميگويم كارهاي خوب نكردهاي. اما آنچنان دربند نقش ايوان شدهاي كه
پاي بست را فراموش كردهاي. خيلي خوب بشوي، ميشوي مانند خاتمي كه
لطيفههايي درباره كار كردن و كارنكردن او ساختهاند. از حرف درماني، شعر
درماني، التماس درماني و غيره دست بردار و عمل كن، يا آنها را با مركوب
خودشان واگذار. در آخر گفتهاي كه: "کاري
که اين دست بسته تواند گشود و يا راهي که اين پاي شکسته تواند رفت،
بازفرماي که آماده ايم و ايستاده". توصيه ميكنم تا
گردنت را نشكستهاند دست از رييسي سازمان بشوي و راه خود را آنچنان در پيش
گير انگار كه نه خاني آمد و نه خاني رفت. به گفته آن شيرازي: تو اهل دانش
و فضلي، همين گناهت بس.
براي ديدن مقاله آقاي سعيدي ناييني به سايت سازمان نظام صنفي رايانه
www.irannsr.org
مراجعه فرماييد. كپي آن را براي راحتي خوانندگان در اين محل
ميآوريم:
توسط: مرتضي مقدسيان
* نام رييس نظام صنفي رايانه، امير حسين سعيدي ناييني است.