بهترين
اوقاتِ
بهترين مديران اين مملكت
صرف مسايل حاشيهاي
ميشود. مديران دولتي، خصوصي، سياسي، اقتصادي، بانكي، وزارتي، شركتي و غيره
هيچ فرقي با هم ندارند. هر يك در سطح خود در حال تلف شدن و تلف كردن ديگري
است. از منابع مملكتي و سرمايههاي انساني كه هر
روز شاهد تلف شدن آنها هستيم و همسايگان ما در حال دوشيدن مردم و منابع ما
هستند چيزي نميگوييم. از نظر كلي دو نوع مدير داريم: مدير بخش خصوصي و بخش
دولتي.
خيلي از مديران بخش
خصوصي در رشتههاي مختلف كاري با روي كار آمدن دولت جديد به چه كنم چه كنم
افتادهاند. در بخش نرمافزار به گفته مديران نظام صنفي رايانه حدود 50
درصد از فعاليتها تعطيل شده و حقوق كارمندان شركتهاي نرمافزاري به
دشواري پرداخت ميشود.
بخش اعظم اوقات مديران شركتهاي خصوصي صرف وصول
هزينه كارهايي ميشود كه مدتي از پايان و تحويل آنها گذشته است. مديران
مالي دولتي، نپرداختن پول پيمانكار را تا استيصال او ادامه ميدهند. آنها
رسالت خود ميدانند كار را تحويل بگيرند و تا جايي كه امكان دارد پولي
نپردازند.
حتي كساني كه ظاهر مذهبي و ادعاي حزبالهي بودن
دارند نيز تاخير زيادي در پرداخت حق پيمانكار مينمايند. نميدانم آنها
پيرو كدام شريعه از شريعت شيعه هستند كه چنين اعتقاداتي دارند. نپرداختن حق
پيمانكاراني كه الان در مظلوميت كامل هستند مطابق چه اسلامي است؟ يا ما
اسلام را نمي شناسيم و مسلمان نيستيم يا آنها ... . اگر كاري تاخير داشته
باشد دمار از روزگار شركت خصوصي در ميآورند. بهانه اكثر آنها هم اين است
كه اگر جريمه نكنيم گير بازرسي و ديوان محاسبات و غيره ميافتيم.
مديران دولتي كه براي
خود اعجوبهاي هستند. اين مديران به چند دسته در تلف كردن وقت خود و ديگران
تقسيم ميشوند كه ما فقط چند دسته مهم از آنها را كه هر روز شاهد آنها
هستيم با ذكر درصد فراواني بطور تجربي ذكر ميكنيم:
نوع اول: كسانيكه ازترس بازرسي
هيچكاري نميكنند و همه كارها را براي بعدي ميگذارند. اين مديران اكثرا
چند سال تا باز نشستگي فاصله دارند و نمي خواهند كه مبادا گردي بر دامنشان
بنشيند. ميخواهند كه راحت بازنشسته شوند. فراواني آنها
حدود 15 درصد است. يك روش تشخيص آنها اينست كه هر كار جديدي را تا
لحظه آخر منع ميكنند و دايم آيه ياس ميخوانند و نميگذارند كاري شروع يا
تمام شود.
نوع
دوم: كساني كه فكر ميكنند كه ديوان محاسبات و بازرسي كل كشور
رييس آنها است و هر كاري را با توجه به اين رييس واقعي انجام ميدهند.
مدارك جور ميكنند، ديگران را از بازرسي ميترسانند، داستانهاي مختلفي نقل
ميكنند از كساني كه آنها را در گوني كرده و بردهاند. يك روش تشخيص آنها
اينست كه در هر جلسهاي حرف بازرسي زده ميشود. فقط از بازرسي ميترسند و
بس. نه از مردم، نه از خدا و نه از هيچ تنابندهاي. رييسشان هم تا حدي از
آنها راضي است. فراواني اين نوع زياد است كه حدود30 درصد ميشوند.
نوع
سوم: كساني هستند كه براي رييس خود كار ميكنند و جواب بازرسي
را هم حاضر ميكنند. روش تشخيص آنها اين است كه ثبات راي در آنها نميبيني.
جواب يك مسئله را چندين بار عوض ميكنند. فراواني اين نوع حدود 40 درصد
است.
نوع
چهارم: كساني هستند كه براي رضاي خدا كار ميكنند و عمل به
وظيفه مينمايند. آنچه تشخيص ميدهند درست است را بدون ترس از غير خدا
انجام ميدهند. يكي از آنها در جوابم كه پرسيده بودم از بازرسي نميترسي
گفت: به تشخيص خود عمل ميكنم و تا وقتي كه بتوانم و بگذارند، كارم را
انجام ميدهم. عقاب كارهايم از شهادت و كشته شدن كه بيشتر نيست. فراواني
اين نوع، قليل و حدود 3 درصد است.
چند درصد ميماند كه متعلق به بقيه انواع است و ما به ذكر آنها نميپردازيم. از همه انواع بهتر نوع اخير است كه مملكت ما از آنها كم دارد. خدايشان زياد فرمايد. اگر ترس از بازرسي نبود، و مديران فني به آنچه تشخيص ميدادند كه درست است عمل ميكردند، اوقات گران قيمت آنها هدر نميرفت و اوقات گران قيمت ديگران را هدر نميدادند و صدها برابر آنچه بازرسي تا كنون تصحيح كرده بدست ميآوردند•