سه راهي پارسيان

 

     مودب‌ترين مثالي كه مي توان زد اينست كه ابتدا پاره كرديم و سپس گز نموديم. آنچه فقط نبايد آن جوري انجام مي‌شد، دقيقا همان جور انجام شد و اكنون در فكر هستيم كه چه بايد كرد؟ از آنچه به عنوان واقعيت و لطيفه بر سر زبان‌ها است معلوم مي‌شود كه سه مشكل داريم، و عقلاي قوم نشسته و ايستاده و گاهي در خواب به دنبال راه حل آن مي‌گردند.  نمي‌دانيم با خودي‌ها چه كنيم. هر چه راه حل بانكي و اقتصادي و غيره مي‌دهيم كه اين مملكت پيشرفت كند و ما در سنگر تخصص و تعهد كمكي كرده باشيم، صاحب منصبي از راه مي‌رسد و ما را مدتها به عقب مي‌برد. درد و رنجي كه از پس رفت مملكت خود و پيشرفت همسايگان مي‌بريم كافي نيست، بلاهاي تازه‌تر از تازه‌تر هم از راه مي‌رسند.

شايد شاكر چيزهاي مهمي نبوديم كه امروز تاوان آنها پس مي‌دهيم.


مشكل اول:

 

     رييس جمهور كاري كرده است. و بديهي است كه نمي‌تواند بيايد و معذرت بخواهد. تاره بعد از آن هم بنشينند و به ريشمان بخندند. اين يكي نمي‌شود. احتمالا اسلام و مسلمين ضرر مي‌بينند. اگر اين كار را بكند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شود! زبانم لال رييس جمهور كه اشتباهي نكرده، اين يكي را نخواهيد. آن حضرت علي بود كه در عين عصمت و عالميت به غيب، مي‌گفت كه مردم مرا راهنمايي كنيد. اما خود او بود كه گفت شما مانند من نمي‌شويد، اما سعي كنيد؟ اطلاعات غلط دادن به رييس جمهور هم خود مشكلي بزرگي است و به گردن گرفتن آن، مشكلي بزرگتر.

مشكل دوم:

     بانك مركزي كاري كرده است. و بديهي است كه نمي‌تواند بيايد و به اشتباه و تعجيل خود اعتراف كرده و معذرت بخواهد. تازه بعد از آن هم بنشينند و به ريششان بخندند. تا حال كه اين جوري بوده، هر بانكي كار خود را كرده و هر راهي كه خواسته رفته است. پس اين يكي هم نمي‌شود. احتمالا جهان اسلام ضرر مي‌بيند. اگر اين كار را بكند ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شود! آقاي شيباني نبايد اعتراف به اشتباه در سيستم بانك مركزي كند. اما مي‌تواند يك نفر كوچكتر مانند مدير كل امور بانكي را فدا كند. هر چه باشد بهتر از آقاي شيباني است كه هي مي‌گويد مي‌روم و نمي‌رود. اگر با اين وضع برود كه ديگر جايي راهش نمي‌دهند.

مشكل سوم:

     بانك پارسيان بدون آن مدير عامل، پارسيان قبلي نمي‌شود. اگر چه شايد اين كمترين خواسته بعضي‌ها است؟ بانك خصوصي باشد، ولي كوچولو موچولو باشد. اما پارسيان بدون مدير قبلي، بطور قطع به نفع مملكت نيست. هر مدير عامل ديگري بعد از اين ماجرا در مركز هدف گيري و خبر قرار دارد و اگر رستم دستان هم باشد، جا مي‌زند. همان طور كه به دليل ضعف قوه قضاييه، ضعف ‌قانون، بي نظمي اقتصادي و ...، 30 سال است كه اكثريت جا زده‌اند. مي‌گويند به يكي از مديران موفق بانكي به لطيفه گفته‌اند كه به جاي مدير عامل قبلي بانك پارسيان بياد. او نيز به مزاحي كه خالي از واقعيت نيست گفته است كه: "طالبي جايي براي رشد نگذاشته كه ما كاري بكنيم." درباره تاثير مدير عامل بر رشد و ارزش شركت‌ها و ارزش سهام آن و موارد ديگر، در شماره‌هاي قبل ذكري به ميان آمده است.

     تا اين جا حداقل سه مشكل داريم و حداقل سه راه حل وجود دارد كه هر كدام هزينه‌اي به اندازه خود طلب مي‌كند. گذشت زمان هم ثابت مي‌كند كه راه‌هاي ديگري وجود دارد كه ما فعلا از آن بي‌خبريم.

     در اين ميان، مشكلات رييس جمهور از همه كمتر و بانك مركزي از همه بيشتر است. اگر بانك مركزي درست عمل مي‌كرد و اطلاعات درست مي‌داد و به موقع به وظايف خود عمل مي‌كرد، سال‌ها پيش مشكلات اوليه حل شده بود و مشكلات بعدي اصلا زمينه بروز پيدا نمي‌كرد و دليلي وجود نداشت كه براي يك كار كم اهميت از رييس جمهور خرج نماييم. بنابراين بايد كسي از بانك مركزي تقصير را بپذيرد. بهترين آدم هم مدير امور بانكي و ناظر بر بانك‌ها است كه احتمالا با امضاي او كارها انجام شده است. بعد هم خدا كريم است. آبها كه از آسياب افتاد كاري به او مي‌دهيم كه جبران زحماتش را بكند.

     اما از ميان تمام گزينه‌ها، بدترين گزينه، تغيير مديريت بانك پارسيان است. هزينه ملي و جهاني آن زيادتر از تعطيل كردن چند روز مملكت است.