شعبه درجه يک!
امروز 2بهمن84 ساعت 7:40 به بانک م. شعبه ... مراجعه
کردم. خدايا چه شعبهي باکلاسی! تمام در و ديوار از چوب. يک موزيک ملايم ترکی
استانبولی از چند بلندگو پخش ميشود و يکعدد تلويزيون ( قابل مشاهده توسط
ارباب رجوع و مورد استفاده توسط كارمندان) در سالن نصب است. شعبه خلوت است و بعضی از کارمندان سر جای
خودشان و برخی ديگر مشغول صحبت کردن با هم هستند.
به باجه شماره 7 مراجعه کردم و گفتم جناب، من يک چک
رمزدار برای حسابی در بانک تجارت شعبه ... ميخواهم. دو تا فرم دادند. يکی
فرم برداشت از حساب و ديگری فرم درخواست چک رمزدار. هردوتا را پرکردم و
متصدی باجه بعد از پرفراژ کارت حساب گفتند که به باجه 11 مراجعه کنم. خانم
ميانسالی در اين باجه هستند. بعد از سلام و صبح بخير گفتم: "خانم؛ باجه 7
گفتند برای چک رمزدار به شما مراجعه کنم." فرمودند بفرمائيد بنشينيد تا
صدايتان ميکنم.
ساعت 8:00 است و هنوز منتظرم. مشتريها کمکم وارد
ميشوند و من بيشتر توجه ميکنم. هر مشتری که وارد ميشود دکمهای از دستگاهی
را که جلوی باجه 9 نصب است فشار ميدهند و دستگاه نيز کاغذی که شمارهای روی
آن درج شده به ايشان تقديم ميکند. فکر ميکنم! نه بابا چيز خوبی است. چون
خانم خوش صدايي در بلندگو صدا ميزند: شماره ... به باجه شماره ... مراجعه
فرمايند. با خودم گفتم اگر من هم نيم ساعت ديرتر ميآمدم ميبايست همين کار
را ميکردم.
ساعت 8:15 است و کم کم دارم نگران ميشوم؛ اين خانم که سرش
خلوت است چرا کار مرا راه نيانداخته؟رفتم جلوی باجه و پرسيدم خانم کار من
درست نشد!گفتند لطفا بنشينيد؛ صدايتان ميکنم! دوباره نشستم و فورا گفتگوی
درونيم آغاز شد: چه مشکلی وجود دارد؟ من قبلا برای همين نوع کار به
شعبههای درجه چهار هم که مراجعه ميکردم کلا يک ربع بيشتر کارم طول
نميکشيد. اصلا اين دنگ و فنگها چيه اينها در آوردند؟ بابا من ميخواهم
پولم را از بانک م. به بانک تجارت ببرم. آيا حتما بايد از چک بين بانکی
استفاده کنم؟ راه سادهتری وجود ندارد؟ قبلا همين سوال را از تحويلداران
شعب ديگر بانک م. پرسيدهام و گفتهاند نه؟!
ساعت 8:35 دقيقه شد. نه، خبری نيست! خوشبختانه هنوز به
باجه يازده کسی مراجعه نکرده. تحت تاثير گفتگوی درونی جلوی باجه رفتم و
گفتم خانم چی شد؟ گفتند منتظر باشيد! يعنی چی خانم؟ چقدر منتظر بمانم؟ همين
کار را شعبههای درجه چهار؛ يک ربعه انجام ميدهند. خانم فرمودند که: "آقا،
کامپيوتر رمز درست صادر نميکند!" بنده خدا دستپاچه شده بود.آقايي که روی
ميزش "معاون شعبه" مندرج بود گفت: خانم، شايد کد شعبه تجارت را اشتباه
زدهای؟ در جواب گفتند: نه آقا درست است. خانمی که بعدا فهميدم رئيس شعبه
است در فاصله چهار پنج متری ايستاده و نظاره گر اين مشکل است.جلوتر نمیآيد
و حرفی هم نميزند. نميدانم چرا؟ دوباره رفتم نشستم.
ساعت 8:55 دقيقه است. ديگه دارم کلافه ميشوم! مشتريها
يکیيکی کارشان راه ميافتد و ميروند. دوباره رفتم جلوی باجه! حرفی نميزنم.
فقط نگاه ميکنم!خانم رو به من کرد و گفت آقا ببخشيد، صبر کنيد من زنگ بزنم
به ... ببينم اين کدها چه شده اند؟ بعد از تماس دوباره سعی کردند که از
کامپيوتر کدی بگيرند. نه نشد.خانم رفتند پيش معاون شعبه و گفتند آقا
نميشود خودت بيا بزن! معاون شعبه هم که به جای مبهمی زل زده بود به سطح
هشياری عادی رسيد و گفت خانم به آقای .. بگو.
ساعت 9:05 است.عجيب است! خانم رئيس از جايش جنب نميخورد.
فقط دارد مشکل را از فاصلهای که گفتم، مشاهده ميکند. البته گهگاهی يک
نگاهی به چهره عصبانی من هم ميکند. نميدانم فهميد كه من در دلم به او چه
گفتم يا نه؟ با خودم ميگويم:خوب است بانکها در رتبه بندی شعب خود، به
جای داشتن دفتر و دستک شعبه و يا حتی ميزان موجودی، به نحوه تعامل کارمندان
شعبه با يکديگر امتياز بدهند و رتبه بندی کنند. در اين شعبه لااقل سه
کارمند بدون اينکه کاری کنند فقط تلاشهای ناسرانجام خانم پشت باجه يازده
را مشاهده ميکنند.آيا اينها نسبت به هم رحم ندارند! دلم به حال اين خانم
سوخت.
ساعت 9:12 است. معاون شعبه گفت خانم صبر کن! حالا بزن!
خانم زد و درست شد. به معاون گفت آقا چکار کردی؟ ايشان گفت که کار ی نکرده،
خودش درست شد. خانم مشغول تهيه چک رمزدار من شد و در حين کار کردن کارمند
ديگری آمد و گفت خانم درست شد؟ بله درست شد.کارمند گفت که رمز جديد مشکل
دارد آقای معاون رمز قديم را بار کردند! (شايد هم رمز قبلي قديمي بوده و
ايشان رمز جديد را بار زدهاند)
ساعت 9:15 دقيقه چک را گرفتم و از متصدی باجه سپاسگزاری
کردم. از خداوند هم سپاسگزاری کردم که امروز را به من زندگی بخشيد تا عاملی
باشم مشتريان ديگری که در اين شعبه درخواست چک رمزدار ميکنند؛کارشان سريعتر
راه بيفتد.