چه کار کنم؟


     استخدام فردي که شما اطلاع کمي درباره شغل او داريد، کاري بسيار سخت است. قضاوت درباره کارهاي او، تعيين پاداش و ميزان جريمه نيز از ديگر مشکلات است. وقتي اين فرد را استخدام کرديد و مدتي نيز به کار پرداخت، اختلاف‌ها و شکايت‌ها شروع مي‌شود. ابتدا مي‌بينيد که تقاضاي انجام کاري را دارد اما حرف‌هاي او را متوجه نمي‌شويد. هر چه بيشتر دليل مي‌آورد، شما بيشتر از او دور مي‌شويد. گاهي پاداشي براي کارمندي تقاضا مي‌کند، اما شما بايد براي تمام سازمان فکر کنيد، بنابراين مخالفت مي‌کنيد.

     اين يکي مي‌گذرد. بعد از مدتي طرحي ابتکاري ارايه مي‌دهد و تقاضاي پشتيباني و تامين بودجه مي‌کند. يک دليل، دو دليل، سه دليل و هزاران دليل مي‌آورد. ول کن هم نيست. مثل کنه چسبيده، ول نمي‌کند. آنقدر مي‌آيد و مي‌رود تا شما را خسته مي‌کند. براي هميشه هم که نمي‌توان با او مخالفت کرد. يک بار هم که شده به حرف او عمل مي‌كنيد ولي به خودتان مي‌گوييد که دفعه ديگر حالش را جا مي‌آورم. هر چه التماس کرد قبول نمي‌کنم مگر اينکه . . ..

     گاهي وقت‌ها زمان چقدر زود مي‌گذرد. همين ديروز بود که از شرش خلاص شدم. دوباره آمده است و چيزي جديد مي‌خواهد. راستش را بخواهيد فکر مي‌کنم که درست مي‌گويد، اما اطمينان ندارم. فردا که بازرسي آمد و به من گير داد چه بگويم؟ مگر قبول مي‌کنند. نمي دانم شر اين بازرسي کي از سر ما مديران دولتي کم مي‌شود. خلاصه از ترس بازرسي، اين بار هم مخالفت کردم. بگذار مدير بعدي که آمد شايد با او موافقت کند. کلي هم امکانات مي‌خواهد که نمي‌دانم چگونه خريد آنها را توجيه کنم.

     تا وقتي کاري نکرده اي، کسي به تو کاري ندارد. اين کار هم مثل صدها کاري که نکردم. کي به کيه. همين که با طرحي موافقت کردي و آنرا اجرا کردي، سر و کله همه پيدا مي‌شود. قبل از آن، کسي از مديري نمي‌پرسد که چرا کار نکردي يا چقدر کار کردي؟ زياد بود يا کم؟ بايد به چه اهدافي برسي؛ و اگر نرسيدي چه مي‌شود. تاثيري در حقوق و مزاياي من هم که ندارد. از لحظه انتساب به بعد، في امان الله است. اصلا به من چه. مملکت مال امام زمان است. خودش هرجور مي‌خواهد آنرا اداره کند.

     اما از هر چه بگذري، دو دسته از مديران ميتوانند به كشورشان خدمت كنند: يكي با تقويت كارش و ديگري با ترك آن. داستان بالا هر روز ادامه دارد و ايراني‌ها از عواقب بد آن خلاص نمي‌شوند. مانند شجره خبيثه شده. بار الها مددي. از مرحوم حسن حسيني است که: عده‌اي از كارشناسان و مديران، خودشان از كارشان بهترند. برخي ديگر كارشان بهتر از خودشان است. عده كثيري نه خودشان خوبند و نه كارشان . و بالاخره تعداد اندكي، هم خودشان خوبند و هم كارشان . (كيميا اين است).