جايگزين مناسب
در كشورهاي غربي براي يك پست خالي چندين داوطلب وجود دارد. و
آنها براي در اشغال نگهداشتن آن پست هميشه در حال تلاش و
بالا بردن توان خود هستند. دولت مردان آنها روشها وتمهيداتي به كار
مي بندند كه هميشه نيروي كار مناسب در اختيار كارفرمايان باشد. به اين
مسئله گاهي اوقات بيش از سياست هاي بانك مركزي و پولي خود اهميت ميدهند.
حتي در بسياري اوقات نيروهاي متخصص جهان سوم را با گزينشهاي حساب شده وارد
كشور خود كرده و از آنها بهره برداري ميكنند. در بسياري از اوقات مراحل
جذب متخصص براي آنها درآمدزا نيز ميباشد.
نمونه بارز آن مهاجرتهاي اخير به كشور كانادا است كه هر مهاجر بايد هزينه
تمام كارها و گزينش خود را با مقداري کارمزد به دولت كانادا بدهد. ومقدار
زيادي پول از پيش بفرستد و در بانكي نگهداري كند و اثبات نمايد كه مي تواند
خود را از نظر مالي اداره كند.
اما در ايران چگونه است كه اکثر كارفرمايان بدنبال كارشناس خوب ميباشند و
از نداشتن آن واقعا ناله سر میدهند. ششدهمِ كارشناسان فارغالتحصيل از
دانشگاهها، متوسط به پايين هستند، حداكثر دو دهم آنها خوب از كار در
ميآيند، از اين دودهم تعدادي مهاجرت ميكنند، و در آخر عده قليلي كارشناس
خوب و عده كثيري كارشناس متوسط( ولي آدمهاي خوب) در ايران مانده است.
در اين حالت مشتريان انتظار كار خوب و بي نقص دارند.
از عذابهای وجدانی و جسمی توليد و تحويل نرم افزار خوب حرفی به ميان
نمیآوريم. ولي در پايان سخن، فقط توجه نماييد كه اگر بهترين نرم افزار
خارجي را بخواهيم در ايران و توسط كارشناسان ايراني پياده نماييم چه
ميشود؟ اگر بخواهيم چندين کار را با حجم کاری زياد انجام دهيم،
نيروی لازم را از کجا بايد تهيه نماييم؟